![]() |
![]() |
|
| خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من |
|
اين روزها حال و هواي شهرهامون، حال و هواي محرم را پيدا كرده است. بيرقهاي عزاي "يا حسين" بر سردر خانهها و مغازهها و اماكن مختلف برافراشته شده و با ديدن آنها دلها هوايي ميشوند. باز محرم رسيد و لباس مشكيها محيا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسين عليهالسلام شدهاند. بغضها گلوي محبين حضرتش را ميفشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين نوا شنيده ميشود: با اين چه شورش است كه در خلق عالم است
- هلال ماه محرم است، دلم شكستهي غم است ندا رسد ز آسمان محرم است، محرم است
- امام حسين (عليه السلام) ميفرمايد: خداوند به هر کس راستگويي و نيکخويي و پاکدامني و پاکخوري روزي کند خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است.
- امام حسين (عليه السلام) فرمود: گريستن از خشيت خدا، رهايي از آتش دوزخ است و فرمود: گريه ديدهها و خشيت دلها، رحمتي از خداست.
- امام حسين (عليه السلام) فرمود: شکرگزاري تو براي نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب ميشود.
- يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما خرجيام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد
- ديباچه عشق و عاشقي باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود السلام عليک يا ابا عبدالله
- به يكتايي قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس اگر چه زاده امالبنين است وليكن مادرش زهراست عباس
- حلال جميع مشكلات است حسين شوينده لوح سيئات است حسين اي شيعه تو را چه غم ز طوفان بلا آنجا كه سفينه النجات است حسين
- هر جا که ميروم ز غمت ديده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است عمري گريستم که موظف به گريهام گر نُه فلک به گريه شود باز هم کم است مريم که در کتاب خدا ذکر نام اوست يک زينب تو اسوه و استاد مريم است يک «يا حسين» گفتن من رمز آبروست نام حسين ترجمه اسم اعظم است - کعبه يک زمزم اگر در همه عالم دارد چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد هر کجا ملک خدا هست حسينيه توست هر که را مينگرم شور محرم دارد نه محرم نه صفر بلکه همه دوره سال کعبه با ياد غمت جامه ماتم دارد روضهخوان تو خدا، گريه کن تو آدم اشک ارثي است که ذريه آدم دارد - منم آن عاشق دلخسته ديدار حسين منم آن خادم دلبسته به دربار حسين خواهم سرو روان و جان دهم در ره تو تا بگويند كه ماييم فداكار حسين
- در كلاس عاشقي عباس غوغا ميكند در دل هر عاشقي عباس مأوا ميكند هر كسي خواهد رود در مكتب عشق حسين ثبت نامش را فقط عباس امضاء ميكند
- دلم اي کاش امشب پر بگيرد دوباره عاشقي از سر بگيرد رود در کربلاي عشق و آنجا سراغي از علي اکبر بگيرد
- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد جوان مردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا بپا شد
- باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب، دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد، دل صحرا شکست قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
- يه جائيه تو دنيا همه براش ميميرن تموم حاجتا رو همه از اون ميگيرن بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لالهاش خوشبو ز عطر مُشکه شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينهزن حسينه، يل ام البنينه
- السلام اي وادي کرببلا السلام اي سرزمين پر بلا السلام اي جلوهگاه ذوالمنن السلام اي کشتههاي بي کفن
- کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم کاش ما هم کربلايي ميشديم در رکاب تو فدايي ميشديم السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين
- كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد السلام عليك يا ابالفضل العباس
- ديباچهي عشق و عاشقي باز شود دلها همه آمادهي پرواز شود با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود
- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
- فرشتهها از امشب صبوي غم مينوشن دوباره اهل جنت پيرهن سياه ميپوشن
- خنده كنان ميرود روز جزا در بهشت هر كه به دنيا كند گريه براي حسين
- اي ذبيح کربلا، جانها فداي حج تو اي که خود را در مناي عشق، قربان ميکني
- سلام من به محرم، محرم گل زهرا به لطمههاي ملائك به ماتم گل زهرا
- سلام من به محرم، به تشنگي عجيبش به بوي سيب زمين غم و حسين غريبش
- قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد حسيني باش كه در محشر نگويند چرا پروندهات امضاء ندارد
- آبروي حسين به كهكشان ميارزد ، يك موي حسين بر دو جهان ميارزد گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست گفتا كه حسين بيش از آن ميارزد
- ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد بر دل فاطمه داغ عالم شد فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم
- اي وجودت عشق را معناي حسين عالمي يك قطره تو دريا حسين فرا رسيدن ماه محرم را به تمامي مسلمانان جهان تسليت ميگم
- پرسيدم: ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهي كشيد و گفت: كه ماه محرم است گفتم: كه چيست محرم؟ با ناله گفت: ماه عزاي اشرف اولاد آدم است
- السلام عليكم يا اباصالح المهدى(عج) السلام عليك يا امين الله فى ارض و حجته على عباده (يا صاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما و عاشقان حسين تسليت عرض مينمايم. - اردوي محرم به دلم خيمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد جوانمردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا به پا شد - يه جائيه تو دنيا همه براش ميميرن تموم حاجتا رو همه از ميگيرن بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لالهاش خوشبو ز عطر مُشکه شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينهزن حسينه، يل ام البنينه
- دوست دارم هر چي دارم بدم به راه تو حسين تا که سينهخيز بيام ميون بين الحرمين السلام عليک يا ابا عبدالله - کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم کاش ما هم کربلايي ميشديم در رکاب تو فدايي ميشديم - كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد
- ديباچهي عشق و عاشقي باز شود دلها همه آمادهي پرواز شود با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود - نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
- پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟ آهي کشيد و گفت ماه محرم است
- باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين سينهي ما ميشود، كرب و بلاي حسين كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين
- با آب طلا نام حسين قاب کنيد با نام حسين يادي از آب کنيد خواهيد مه سربلند و جاويد شويد تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد.
- باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است
- هر دم به گوش ميرسد آواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله حلول ماه محرم، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسليت باد. التماس دعا
- نام من سرباز کوي عترت است دوره آموزشيام هيئت است پادگانم چادري شد وصــلهدار سر درش عکس علي با ذوالفقار ارتش حيــدر محل خدمتم بهر جانبازي پي هر فرصتم نقش سردوشي من يا فاطمه است قمقمهام پر ز آب علقمه است رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است زينب آن را دوخته پس مشکي است اسـم رمز حملهام ياس علــي افسر مافوقم عباس علي (ع) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:51 توسط sara |
|
|
اگر در باغ جنت ره دهندم به گردن با تو من عهدی ببندم مگر اول که یارم از در آید وگرنه یک قدم وارد نگردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:57 توسط sara |
|
|
با سلام و عرض زیارت قبول خدمت دوست عزیزم (م). امیدوارم که زیارت چهارده معصوم نصیب شما و خانواده ی گرامی تون بشه. التماس دعا. یا حق
مهری ماهوتی دور سقاخانه می گردد نسیم
آسمان چشم او پر می شود
می نشیند در نگاه خیس او
محمد عزیزی«نسیم» پای خود را می گذارم در حرم
با کبوترهای گنبد می روم
شاپرکها، تشنه دیدار نور چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع جمع شاپرکهایی رضا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
می شوم من روز و شب همسایه ات
روی این گنبد طلا و قشنگ
زیر این گنبد طلایی هست
تا بیایی دوباره می شنوی
در هوا بوی بال پیچیده
روز و شب، کار من فقط این است:
بالهایم پر از نوازش اوست
بادها، گرم و سوزان
ظهر، نزدیک می شد
خشکسالی در آن ده
مثل بیمار می سوخت
قدری از خاک برداشت
ناگهان چشمه ای سرد
می آمد و عطر سلامش
مردم هجوم آورده بودند
در بین آن جمعیت اما
چشمان زیبای نجیبش
او رفته اما خانه من
رقص قشنگ نور
عید است و عطر گل
گلبوته های شمع
گلدسته ها همه
وقت زیارت است
ماه در حوض بزرگ کاشی است
چشم من منتظر خورشید است
کفتری از سر گنبد برخاست
مرغ بی تاب نگاهم اکنون
از حرم، از در و دیوار،اینجا
ذبیح الله احمدی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:30 توسط sara |
|
|
ديشب ، بيادغُصه فرداگريستم تا صبحدم به سوز و تمنا گريستم شام غريب خيمه نشينان مرا ربود آنجا براى طفلک آنها گريستم رفتم به بزم سوگواران ـ انتحار بر تنه هاى بى سر و بى پا گريستم بر کوچه باغهاى که ويرانه شد زجنگ بر قارـ قار زاغ در آنجا گريستم آتش گرفت جفت کبوتر به لانه اش بر عشق آن دو با خود ورويا گريستم لغزيد بخون کودک معصوم و بى گناه وامانده زاو کتاب و قلمها گريستم من داغديده ام ،ز دل لاله باخبر برگورهاى تازه به صحرا گريستم هرکس در امتدادغمش غمگسار داشت تنهابودم در اين ره و تنها گريستم در آتشى که خانه دل سوخت اندران از سوزخود به وسعت دريا گريستم دستى به همدستى هيچکس نيافتم زين نفرت هميشۀ دلها گريستم رفتم بباغ ـ فصل شگفتن، نيافتم برقامت شکسته گلها گريستم سگهاى لاشخوار بهم قوله ميکشند زين وحشت و تباهى دنيا گريستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 7:52 توسط sara |
|
|
قشنگ ترین لحظات را کسی به تو می دهد
که بتواند غمگین ترین لحظات را از تو بگیرد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:47 توسط sara |
|
|
پرده پندار غم را از هوايم پس زدى
![]() سيل اشک داغ را از گونه هايم پس زدى نقش سرد گريه بودم در بلور شيشه ها ساحل خشکيده را از ناخدايم پس زدى
آمدى در کلبه ام مثل نسيم آرزو ياديغمارا ز روى ياد هايم پس زدى فال بگرفتم که خواهم مُرد از دورى تو داغى تب را ز خط دستهايم پس زدى آخرين روز وداعت را نوشتم در غزل نکته هر مصرع را ازشعر هايم پس زدى در ميان موج عصيان غرق بودم تاگلو لحظه ترديد را از پيش پايم پس زدى بسمل و نيم بسمل و زرد و خزان بودم زغم آستين مردى را بهر وفايم پس زدى |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:35 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:30 توسط sara |
|
|
هى، ياد ترا شام وسحر ميکنم ايدوست پيراهن زرينه به بر ميکنم ايدوست آئينه به دستان و به خلوتگه شوقم در ديده خود سرمه تر ميکنم ايدوست ابروى خودم ميکشم چون قوس حلالى چادر به خيال تو بسر ميکنم ايدوست بيچاره دلم تاب نيارد به جدايى با ديده رهت زير و زبر ميکنم ايدوست گه خانه همسايه و گه کُردک گندم از ذوق خيال تو نظر ميکنم ايدوست از ترس که بیگانه نه ببيند رخ ماهم ديوارک تخت بام سپر ميکنم ايدوست گرمادر من آيد و پرسد که کجايم صد رنگ بهانه بدو سر ميکنم ايدوست چون آمدى با قامت موزون و رسايت اسپند بر رفع نظر ميکنم ايدوست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:31 توسط sara |
|
|
به نام او كه آن قدر آه كشيدم تا تو را برايم فرستاد
گاهي دلم مي خواهد بداني كه حال من چگونه است اما بدان كه من هميشه حال تو را مي دانم. اغلب دلم برايت تنگ مي شود هر لحظه يك بار تنفست مي كنم. جاي تعجب نيست يك ديوانه دارد با تو حرف مي زند خودت قضاوت كن كه اول ديوانه نبود و حالا خوشحال است كه تو ديوانه اش كردي. راستي چه حكمتي ست كه من بيشتر، دلم برايت تنگ مي شود ! نه فـكر كنـي كه خورشيـدي شـب هـا مـي رود و گـل هـاي آفتـاب گـردان را بـه حال خودشان مي گذارد. اما جالب ست كه تو مهتاب هم نيستي كه روز ها بروي در حقيقت تو هيچ وقت نمي روي كه قرار باشد بياي. دلم مي خواد يه جوري زندگي كنم كه آدما بهش مي گن عجب، فقط به تو سلام كنم، فقط با تو حرف بزنم، فقط واسه تو دعا كنم، فقط تو چيزي يادم بدي، دستم فقط تو دست تو باشه، فقط تو بهم بگي عزيز، فقط هم تو باشم، بجاش تو هم فقط تو مال من باشي. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 7:59 توسط sara |
|
|
کی می شود بیائی، قربان خاک کویت
از دوریت نگارا، شب های ماست بی ماه
کم مانده است ببارد، هر لحظه بر زمین سنگ
آید خبر ز هرجا، از شورش و هم از جنگ
وقتی بیائی آقا، خرم شدن چه سهل است
از ما مشو تو نومید، بر ما نظر بگردان
خود دانی ام به جزتو،همدرد و یاوری نیست
آری زَبون و بی کس، آری اسیرغمهاست
از بس ز دوری تو، هر لحظه غصه خوردیم
پایان رسد به دستت، هر ظلمی و کدورت
شادی رسد به هرجا، مستی رسد ز بویت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:22 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ×××× کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را.... ************* بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم شايد شاخه ای دردلم سبز شود آنوقت می توانی درپاييز آن را بشکنی وهيمه ی اجاقت کنی برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند |
| پیوندها |
|
شرکت مخابرات 118 عشق برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم قاصدک عشق قصه عشق مرگ در تنهايي نگهبان سکوت کارت پستال درخواستی تولد مبارک |
|
RSS
|