تبليغاتX
src='http://www.shiayan.ir/js/shiayan-hadith2.js?'> اسیر دل
اسیر دل
خدایا!! عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

خواستم خودمو گول بزنم ؛
 
 همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم :
                                                          
 فراموش ؛
 
يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 
2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:13  توسط sara | 
رفتی

 

دلم  پرسيد  از  پروانه  يك  شب 

چرا  عاشق  شدن  درد  عجيبي  ست ؟

و  يادم  هست  تو  يكبار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي

چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست

ولي دل را به چشمت هديه كردم

سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي

صـــدايت  كردم  از  ژرفاي  يك  يـــاس

به  لحن  آبي  و  نمناك  بــــاران

نمي دانم  شنيدي  برنگشتي و  يا  اين  بار  نشنيدي  و  رفتي

شبي  گفتي  نداري  دوست من را 

نمي داني كه من آن شب چه كردم

خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي

پريشـــان  كردي  و  شيـــدا  نمودي تمام  جـــاده هاي  شعـرمن را

رها  كردي  شكستي  خرد گشتم تو  پايان  مرا  ديدي  و رفتي

 

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:41  توسط sara | 
زندگی

زندگــــی صحنه یکتای هنر مندی ماست


هرکسی نغمه خود خواند واز صحــنه رود


صحــنه پیوسته بجــــاست


خـــرم آن نغمه که مـــردم بسپارند به یاد

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:29  توسط sara | 
برای رسیدن به تو جان خواهم داد

ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟
ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟
ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟
آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم .

آری ای عشق من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم.


و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد آمده از اين انتظار ودوری بين ما ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟


انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم.
کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم.


کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد.


و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم.


ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم
سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی.


ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی.


انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم.


شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم


      آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:27  توسط sara | 
درد می کشم

به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم


و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم


تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش


كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:25  توسط sara | 
قصه عشق من و تو
                                               
قصه عشق من وتو 

 
قصه ی ماه وستاره است

عشق من انتظار تو بود  

 
اما عشق تو رنجودن دل من بود

ماه وستاره علاقه خفیف داشتند

اما من و تو عشق نزدیکی دل داشتیم

چه کار کردم رفتی زپیشم 

دل منو شکوندی همانند گلدان سفالی
 خرابه ی دیدن تو بودم
 
می اومدی خودتو نشون می دادی
 
می رفتی 

ندونستی که من چه گفتاری داشتم

 اما افسوس دل ما را هم  نخواست

ازهمون اول فهمیدم که دوستم نداری

با یکی دیگه ای هستی 

خدا نبخشد که رنجی به من زهر کردی

حالا اومدی که پیشت باشم واسه چی
 برو با همون باش که پول منو می خواستی 
.....
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:39  توسط sara | 

خداوندا ، تو كه با كلامي زمين و آسمان را آفريـدي ، با كـلامي مرا جويبـاري كن تا در خاك تشنه فرو رفته باشم و يا پـروانه اي كن تا قبل از غروب آفتاب مرده باشم .

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:18  توسط sara | 
تنهایی

 

 

 

دلم واسه تنهایی میسوزد

چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم

ولی او رفته بود تنهای تنها

نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه، چشمانش قرمز بود

برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم 

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:47  توسط sara | 

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:34  توسط sara | 
شبیه برگ پاییزی

روزهایی که بی تو می‌گذرد                                      گر چه با یاد توست ثانیه‌هاش

آرزو بـاز می‌کشــد فریـــاد                                       در کنار تو می‌گذشت ایکاش

 

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

 

 

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:42  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


××××
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....

*************
بگذار يک دل سير به درختها نگاه کنم

شايد شاخه ای دردلم سبز شود

آنوقت می توانی درپاييز

آن را بشکنی

وهيمه ی اجاقت کنی

برای لحظه ای که می تواند چشمهای خيس ترا گرم کند

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
شرکت مخابرات 118
  عشق
  برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم
  قاصدک عشق
  قصه عشق
  مرگ در تنهايي
  نگهبان سکوت
  کارت پستال درخواستی
  تولد مبارک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
http://asadream.us